X
تبلیغات
رایتل
همه چیز از هر آنچه که در یک زندگی از خاطر انسان می گذرد یا به زندگی معنا می بخشد یا زندگی را لذت بخش می نماید به هر نامی و....

برای اینکه مطالب را بهتر ببیند نیاز است که فونت b koodak روی سیستم شما نصب باشد.

برای توضیحات بیشتر و نصب فونت اینجا را کلیک کنید ...
دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389

حتی سوسوی یک ستاره را هم نمی توانستم ببینم، بی قراری مانعم بود برای انتخاب.

چه باید می کردم؟ آیا می شد صبر کرد؟ یا باید غرق تفکر، پی چاره ای می گشتم؟

در آن آبادی پر از ویرانی که رنگ یک آرام بخش حتی پیدا نمی شود و مسکّنی برای دردهایت نمی یابی و وجودت سخت تمنای نوشدارویی دارد، برای من اینگونه است که انگار صدای سنگینی را کوبنده بر جانت می بینم.

آری آنگاه که وجودت آراسته ی صورت نیایش و شوکت پرستش می شود در ذهنم می گذرد که چه پتک بی رحمی در خرابی های اعصابت فرود می آید و آزارش مهمان دل من . . .

راستی چه قدر در زینت آن کتاب و آن رنگ ماورایی زیبا و جاودانه ای . . .

اما همچنان پیکره ی ظلمت، غرور دیده هایم را زیر دستان تارش خرده می گیرد. یعنی دیده هایم موسی گونه نیست یا این وادی از حضور نور آتش پر فروغ خدای موسی خالی شده؟

تا بانگ مسیحای سحر چیزی نمانده و هنوز من رو به آتیه در تاریکی شش سوی اتاقم به دور از هیاهوی مردگان بیرون به دنبال خودم می گردم.




همچنین می توانید در باکس زیر دیدگاه های ارائه شده را ببینید و دیدگاه خود را نیز درج نمایید. 


 

در صورتی که تمایل دارید به دیگر مطالب این وبلاگ دسترسی داشته باشید