X
تبلیغات
رایتل
همه چیز از هر آنچه که در یک زندگی از خاطر انسان می گذرد یا به زندگی معنا می بخشد یا زندگی را لذت بخش می نماید به هر نامی و....

برای اینکه مطالب را بهتر ببیند نیاز است که فونت b koodak روی سیستم شما نصب باشد.

برای توضیحات بیشتر و نصب فونت اینجا را کلیک کنید ...
جمعه 29 مرداد‌ماه سال 1389

چه قدر اصرار کرد، چون متوجه پریدنم از خواب شده بود. اما شاید زبان من دچار ناگفتن شده بود مثل نابینایی آن کودک خواب های من.

 وقتی که نمی دانی یک حس، یک دریچه ی درک هستی به رویت بسته است، مرهم غفلت روی زخم هایت را می پوشاند و درد نمی کشی و سوار بر قایق غفلت دور و دور تر می شوی اما وقتی که آلبوم ذهنت را ورق بزنی و حال آنکه خالی از تصویر باشد آنهم به خاطر نبودن چشم هایی که شیرینی دیدن یک تصویر را به تو هدیه کند، حتی شیرینی یک تصویر تلخ، چه حالی پیدا می کنی؟

در آن خواب آهنگ نبودن می کنی؟

یا سراسیمه و پریشان از خواب می پری؟

چه قدر عجیب و عمیق به اطرافش نگاه می کرد، انگار درکی خاص از اطرافش داشت، حس می کردم همه ی محیط و همه ی اشیاء تسلیم اراده ی او هستند و به سمتش هجوم می برند و نه از دریچه ی بسته ی چشم هایش که به طرز نامعلومی پا به هستی پر تمنایش می گذارند.

با اینکه یقین داشتم حداقل آن کودک نابینا را می بینم اما باز احساس نابینایی می کردم و نگاه هایش تبدیل به فریادی می شد که در ناشنوایی گوش هایم می پیچید که نکند در هستی راه درکی برای حقیقت باشد و من غافل از آنم.

خوابم نمی برد. نمی دانم شاید زمانی از این خواب بیدار شوم و آنگاه بتوانم بی پریشانی و غرق آرامی بخوابم.




همچنین می توانید در باکس زیر دیدگاه های ارائه شده را ببینید و دیدگاه خود را نیز درج نمایید. 


 

در صورتی که تمایل دارید به دیگر مطالب این وبلاگ دسترسی داشته باشید