X
تبلیغات
رایتل
همه چیز از هر آنچه که در یک زندگی از خاطر انسان می گذرد یا به زندگی معنا می بخشد یا زندگی را لذت بخش می نماید به هر نامی و....

برای اینکه مطالب را بهتر ببیند نیاز است که فونت b koodak روی سیستم شما نصب باشد.

برای توضیحات بیشتر و نصب فونت اینجا را کلیک کنید ...
دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1389

ابتدای پاییز عرصه ی زیبایی از رویارویی هاست.

هنوز می توان سرسبزی را در لبخند درختان شنید و این حضوری است از بهار و هنوز در تقاطع ظهر با آفتاب، دم کردگی هوا، لجاجت تابستان را برای ماندگاری صدا می زند و عجولی برگ های پر ناز، در باختن رنگ و سرخ و زرد شدن و خش خش گریه هاشان از سرک کشیدن خزان می گوید و لرزه های حاصل از سوز باد غروب بر شانه های عادت کرده به گرمی تابستان، سرمای زمستان را یاد آور می شود. 

 

رویارویی فصل ها در آغازین روزهای پاییز

 

چقدر چنین فضایی را برای اندیشیدن دوست دارم. غم پاییز را بی نهایت دوست دارم. پاییز همان فصل دوست داشتنی من است که سلولهای مرا در هم فشار می دهد و مرا وادار می کند به شنیدن ساعت ها خش خش، نمی دانم پاییز به چه اندازه حضور مرا دوست دارد اما من بی آن که فراموش کنم همه ساله با میلادم در مواجی دریایش غرق می شوم و این پاییز است که تازگی را هدیه ام می کند.

خزان معنای بودن را پدیدار می کند، چون همواره در آهنگش سرودی از رفتن ها به گوش می رسد.

در هم آغوشی با برگ های افتان پاییز است که می توان به لایه های مخفی شده و عمیق تر رو آورد.

پاییز انسان را سرگرم و سطحی و با هیاهوی پر غفلت بار نمی آورد.

در این خزان گونگی و لحظه ای که خورشید هم به رنگ برگ ها در آمده و به رسم خزان به آشیانه اش می خزد از پشت پرچین صدای دستهایش را می شنوم که چون شاخه های عریان رو به بی انتهایی، بالا و بالاتر رفته است و برای آتیه ی قلبش سرشاری از مهر بی خزان تمنا می کند...

همچنین می توانید در باکس زیر دیدگاه های ارائه شده را ببینید و دیدگاه خود را نیز درج نمایید. 


 

در صورتی که تمایل دارید به دیگر مطالب این وبلاگ دسترسی داشته باشید